|
ایل گفتم روح من اتش گرفت
قلب پر اندوه من اتش گرفت
یاد باد ابادی و سر سبز ایل
مردمان پاک یک رنگ اصیل
نان دوغ پونه و کشک کره
عاقل بزغالو میش بره
کاش بر میگشت طعم مشک دوغ
خسته ام از اینهمه مکر دروغ
کاش ان مادربزرگ ساده پوش
اندکی اندرز میکرد این قوش
اینهمه نیرنگ و مکر حیلها
کاش
میرفتند پشت میلها
کاش در حق تمام ادمها
مهربان بودیم مثال چشمها
میشود روزی دو باره ایل ما
باز گردد مایع تکبیل ما
ما به ایل ایلاتی دل خوشیم
توسن حرص طمع را می کشیم
تا سعادت ایل ما هموار گشت
شد عیان محصول ما در پهن دشت
|