|
ایشان عرب است
قطعا بهمن علاءالدین معروف به “مسعود بختیاری” همیشه ی همیشه برای اهالی موسیقی مخصوصا بختیاری ها زنده و جاویدان می مونه.
حالا این شعرش رو برای خودش می خونیم:
مُو تيام تَش ايزَنِه سي ديدن تو
زِنده مَندُم به خدا با ديدن تو
چه خووه بياي زِ رَه وا با سِفيده
ايزَنِه افتَو وا با رَسيدنِِ تو
واي ديمَه … واي ديمَه ! ايخُوم دُونگُل يِكيمَه
نه تَرُم بَنگِت كُنُم … نه خُوت ايايي
حالا باور ايكُنُم … كه بي وفايي
آخه تا كِي چينُو با تِهنا بِمَهنيم
نَدونُم چه ديديِه … زِ اي جدائي ؟؟؟
چَن تَرُم بَنگِت كُنُم ؟ خوت دي وُري بِيَاو
آخه تا كِي دير زِ يك … چي مَه و افتَو
چه خووِه اُوِيدِنِت اگر بيايي !!!
توشمالون كار ايكُنِن … هَف روز و هَف شَو …
خیلی ناگهانی،وقتی غرق در زندگی خودتی بهت می گن عزیزانت از دنیا رفتن.یادت نره دنیا برای همه اینجور زود می گذره.
صدای ماندگار ایل و مرثیه خوان بختیاری(مسعود بختیاری)دار فانی را به دار گفت.به همین مناسبت پایگاه فرهنگی خبری مسجدسلیمان در شبکه جهانی اینترنت فقدان این هنرمند بزرگ را به جامعه هنری و مردم شریف مسجدسلیمان و بختیاری های سراسر جهان تسلیت می گوییم.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
اقوام ایرانی اصیل می توان به ایل لر ( لر بزرگ ؛ ایل بختیاری و لر کوچک اهالی لرستان) کرد ، بلوچ و نام برد که همگی از زیر شاخه ها یا تیره های پارت هستند. ایل بختیاری با جمعیتی بالغ بر 4 میلیون نفر به تنهایی بزرگ ترین ایل جهان و ایران است ( البته کرد ها آن قدر زیاد هستند که یک قوم شناخته می شوند) که لر ها تنها در استان های چهار محال و بختیاری ، خوزستان ، کهکیلویه و بویر احمد ، پارس ( ممسنی پارس) شاهین شهر اصفهان لرستان ، بوشهر(سپید پوستان) و ... زندگی می کنند . این ایل یکی از زیر شاخه های تیره پارت نژاد آریا و از نزدیکان آن میتوان به پارت هاي گلستاني و شمال خراسان اشاره کرد. که روزگاری را در کنار دریای کاسپین ( خزر ) به گذرانده اندو نام خود را بدان دریا دادند ، این ایل به همراه لر های کوچک ( اهالی لرستان ) و کرد ها بعد از مهاجرت از جنوب سیبری ( کوچ معروف و بزرگ هندواروپایی) در استان کونونی پارتيانا ( خراسان ) نشین شدند . تا اینجا تیره آنان بسیار کوچک بود و رفته رفته بر جمعین آنان افزوده شد . آنان حکومت اشكاني را قبل از اسلام به راه انداختند البته پدران آنان از بزرگان فرمانروایی هخامنشیان بودند ( لباس و پوشاک آنان ) و هم چنین بعد از اسلام ، حکومت زندیه به دست آنان تشکیل یافت . لر ها ( بختیاری ها ) تا پيش از زمان حمله اشكانيان به سلوكيان بيگانه و يوناني در آستر آباد ( گرگان ) بودند و براي پاسداري از مرز ها و پيروزي بر جنگ ها به كوه هاي بختياري كنوني آورده شدند.پس از حمله اعراب مسلمان به همراه کرد ها و لر های کوچک و دربار ساسانی ( البته در آن زمان هنوز تقسیم بندی لر ها وجود نداشت) به کوه های زاگرس ( استان کنونی چهار محال و بختیاری و کهکیلویه ) گریختند و به جنگ چریکی با اعراب پرداختند . آنان در کوه ها به جنگ با اعراب می پرداختند تا جایی که پارس ها به آنان لقب بختیاری ؛ دارای شانس و بخت همیار دادند . آنان که زرتشتی بودند بعد از شناخته شدن اسلام ؛ مسلمان شدند و مذهب شیعه را برگزیدند . ایل بختیاری به 2 شاخه هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم شده است این تقسیم ناشی از مالیات های زمان خود بوده است ( حدود 1000 سال پیش ) 11 برادر و پسر عمو بودند که بر سر زمین های اجدادی به جنگ و ستیز پرداختند که در نهایت 4 لنگ ها توانستند زمین های بیشتری را تصاحب کنند که خود باعث میشد مالیات افزور تری بپردازند و هفت لنگ ها کمتر. جدایی ؛ جدایی لر ها ( اعم از بختیاری { لر بزرگ } و لر کوچک { اهالی استان لرستان کنونی } ) از کرد ها به جنگ و ستیز برای تصاحب جایگاه خان بر می گردد. همان طور که از پایتخت استان چهار محال و بختیاری ؛ شهر کرد پیداست نشان می دهد که روزی کرد ها در آنجا بودند که سپس با پیروزی لر ها ( اعم از بختیاری و لر کوچک) بر آنان بیرون رانده شده و راه به سوی شمال زاگرس را در پیش گرفتند و ساکن شدند که بسیار بر جمعیت آنان افزوده شد . از برهان های ( دلایل ) افزایش شمارگان ( جمعیت ) آنان خوبی آب و هوا ( بهتر از چهار محال ) و بارش باران و حاصل خیزی خاک بود. انان که در کشور ها ایران عراق ترکیه سوریه لبنان و ... زندگی میکنند آریایی نژادند و زبان آنان از زیر شاخه های زبان هندواوروپایی است . لر ها هم که جمعیت زیادی را شامل می شدند دارای تیره ها ( طوایف ) زیادی بودند که همین باعث جدایی لر های بزگ ( بختیاری ) از لر های کوچک شد لر بزرگ نام خود را از دارایی خان های زیاد میگیرد و به همین صورت لر کوچک . لر های کوچک هم را ه شمال غرب را در پیش گرفتند و جداشدند. زبان ؛ پارسی دری زبان بختیاری ها پارسی دری است که بسیار به پارسی کنونی نزدیک می باشد ولی تفاوت آنان به تلفظ حروف و واژگان بر می گردد مثلاٌ آنان حرفی مبتی بر "ق" ندارد و معمولاٌ غ ( خ و ق قاطی ) تلفظ میکنند و پارسال اصیل ترین زبان باقی مانده از پارسی شناخته شده است مثلاٌ پیر های این ایل که تمام و کمال لری ( پارسی دری) را سخن می گویند برای تمجید و تعریف می گویند : گفت ندارد ( حرف ندارد ) و کمترین میزان مخلوطی با زبان برادران عرب را دارد . بسیاری از این قبیل واژگان در آن دیده شده است . آنان برای گفتن شعر می گویند (( بیت یا بیتی)) ( مثلا ٍ می گویند یارو بیت بست بمان { مسخره کرد } ) یا بی ساز ابازه یعنی بدون ساز می رقصد که واژه رقص عربی و بازیدن پارسی است. آنان به آتش قسم می خورند و نان و نمک را مقدس می دارند و یکدیگر را نمک گیر میکنند. زبان ما بختیاری ها از قوانینی محکم بر خوردار است و جمع بستن آن بسیار شبیه به پارسی است ولی در بعضی جاها تفاوت نیز دارد. پوشاک از پوشاک و لباس آنان می توان به چوخا ( چوغا ) اشاره کرد که پوشاک مردان است . این لباس شبیه به کردین است البته نه با سر شانه های تیز و دراز بلکه بر روی شانه ها افتاده است . از جنس موی بز است و نقش و نگار های آن از روی پاسارگاد ( مقبره کورش بزرگ ) تقلید شده است . و به آیین زرتشت بر میگردد . چرا که سپنتا مینو ( مخالف شیطان یا اهریمن ) با رنگ سفید مشخص شده است و با ایجاد راه راه هایی از میان خط ها سیاه ( انگره مینو = شیطان یا اهریمن ) به سوی بالا و برتری بر شومی و بدی قرار میگرد و بر عکس خط های سیا یا انگره مینو به سوی پایین آمده و تنزل پیدا می کنند . مردان بختیاری نیز شلوار هایی با دمپاچه بسیار گشاد می پوشند و به رنگ سیاه است که به آن شلوار دبیت می گویند که نشان دهنده مردانگی است . کلاهی نیز از جنس نمد به رنگ سیاه یا سفید بر سر می گذارند . این لباس در گذشته های کهن با تیر و کمن و اکنون با تفنگ ( معمولا برنو ) مزین می شده و خواهد شد . حتا اکنون هم بختیاری ها ی شهری نشین که شمارشان به حدود 3 میلیون نفر می رسد ،از فرزندان پسر ( به لری پسر کٌر گفته می شود ) با لباس محلی ( که بسیار هم گران است !) و تفنگ اسباب بازی ، سیما ( عکس ) می گیرند. آنان همواره به فرزندانشان اعم از دختر و پسر می اموزند که راست بگویند ( کرداری ) راست بنشینند ( روی اسب ) و راست تیر بیاندازند ( کمان و تفنگ ) . از پوشاک زنان می توان به مینا که همان نوعی روسری است ( چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام ) نام برد . این مینا بیشتر به شکل مقنعه زیبا و بزرگ رنگی است . آنان این نوع روسری را با سکه هایی از زر ( طلا ) یا نقره همان دوران تاریخ مزین میکنند و بدان مفتخرند که به آن لچک می گویند و به دور پیشانی میبندند ؛ 98% دختران اکنون بختیاری از مادر بزرگانشان به ارث برده اند ( ارث مردان ، چوغا و کردین و کمان یا کمن و تفنگ است ) اغلب بختیاری ها هم زبانشان را تمام و کمال بلدند وظیفه خود میدانند چرا که جز این از بین خواهد رفت . ( اینجا آریاویچ ؛ آریانا ؛ آریه ورته ؛ اران ؛ و در نهایت ایران به معنای سرزمین آریایی ها است ) زنان ایل اصیل بختیاری دامنی که بدان دامن غری می گویند نیز می پوشند که همانند شلوار مردان ؛ دبیت بسیار گشاد است و همین طور بسیار شبیه به لباس زنان هخامنشی و شمالی ها نیز هست. ( همانند لباس مردان ) زنان هم دوش مردان می جنگیند. درون و بیرون آنان مردمانی مهمان نواز و مهمان دوست هستند که با قلبی مهربان ، همواره نگذاشته اند تا صمیمیت ها پایمال شوند آنان همواره دوشا دوش دیگر برادران خود از کشور مقدس خود دفاع کرده اند و آخرین دفاع آنان در دفاع مقدس بود . یکی از بهترین و موفق ترین جنگ ها در زمان مشروطه بود که به وسیله برادران خود ستار خان و باقر خان توانستند حکومت نظامی تشکیل دهند و تهران را فتح نمایند . بیرون : ( ظاهر ) آنان مردمانی قد بلند و هیکل دار هستند ؛ سفید پوست هستند و رنگ موی یک بختیاری اصیل قهوه ای یا زرد است که البته به آب و هوا هم بستگی دارد مثلا در خوزستان و در نزدیکی پارسوماش( مسجد سلیمان ) منطقه ای در یکی از دره ها وجود دارد که به آن" دره بوری " می گویند و مردمانی بور و زیبا داشت علت را که جویا شدیم گفتند که ""اووٍس "" owes یعنی آبش . مردمان قدیم بختیاری قبل از سوختگی نژاد بر اثر آب و هوا چشمانی سبز و آبی داشتند که اکنون شمارشان در بختیاری ها بسیار زیاد است و معمولا در هر خانواده 65 نفری ( پدر بزرگ و مادر بزرگ و دایی عمه عمو و...) همواره حداقل 28 نفر آنان بدین شکل هستند البته بقیه چشم و مو ی قهوه ای دارند. رسوم آنان بقیر از جشن نورور ، 4 شنبه سوری ، 13بدر ، جشن شب یلدا (در جشن شب یلدا شاهنامه خوانی رواج دارد ) و جشن سده ، مراسمی مانند شاهنامه خوانی ( در شب یلدا ) گاه گریو ( غم از دست دادن عزیزان ) دیوان حافظ خوانی و ... نیز دارند: شاهنامه خوانی : یکی از رسوم مهم است که در شب یلدا توسط خان یا ریش سپید یا پدر فامیل که آن یا قسمت هایی از آن را از بر بود ؛ خوانده می شود . که پیشین توسط با سوادان خوانده می شد ولی بعدا بدلیل عقب مادنگی ناشی از عدم ارتباط چندین ساله در کوهستان شاهنامه را افرادی سینه به سینه حفظ و منتقل میکردند البته دیوان حافظ هم مرسوم بوده است. گاه گریو : موسیقی غم ناکی است که توسط توشمال ها ( تیره ای از هندی ها که در دوران بعد از اسلام به ارتش آن زمان یعنی بختیاری ها برای ایجاد شور و غرور ارتشیان توسط حکومت افزوده شد که البته آن ها با هم هم نژاد هستند) نواخته و خوانده می شود که بسیار اندوهگین بوده و هنوز هم در میان بختیاری های شهری به صورت رسم و نماد در آمده و حتما هم باید اجرا شود. البته بر عکس این مراسم هم در عروسی رواج دارد که باز هم توسط توشمال ها نواخته و خوانده میشود. تازیدن : بعد از عروسی گروهی از جوانان پسر با همراهی کل زدن ( نوعی آوای ایجاد شده توسط دختران و بانوان که در تمام ایل های ایرانی الاصل رواج دارد و در بسیاری از آهنگ ها پاپ امروزی نیز هست ) دختران و بانوان به سوی دره یا دشت با اسب و تفنگ نوعی ورزش دوستانه انجام می دهند که همیشه با خروش تفنگ و در گذشته با کمان همراه بود. از عقاید این ایل ( بختیاری ) مانند دیگر مسلمانان اعتقاد به خدای یگانه قرآن، محمد ( ص ) ،علی ولی الله ( ع ) ، و نان و نمک و آتش است که به همه آنان قسم می خوردند و یاد می کنند. اسب خوب ، پسر خوب ( از لحاظ جنگ جویی ) داشتن نیز افتخار است . اینجا ایران است.
زیستگاه
بَختیاری نام یکی از قوم های بزرگ ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. (لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند). برای اولین بار حمدلله مستوفی در شمارش طوایف لر بزرگ از بختیاری نام برده است طایفهای که ظاهرا بعدها قدرت و شوکت بیشتری یافته و سرانجام اکثر منطقه لر بزرگ با همان نام بختیاری شناخته شده است.
زیستگاه
|
فراخوان: هم میهنان، هم شهریان مسجدسلیمانی و خوزستانی! در تاریخ ۵ خرداد۱۳۸۷ خورشیدی برابر ۲۶ مای ۲۰۰۸ میلادی اولین چاه نفت ایران و خاورمیانه که در مسجدسلیمان احداث شده بود صد ساله می شود.
یک قرن تاریخ نفت در ایران. به همین مناسبت تصمیم دارم برنامه ای به منظور تقدیر از این شهر و تاریخ نفت با حضور چند صاحب نظر به همراه نمایش اسلاید و فیلم در شهر کلن برگزار کنم. از کسانی که مایل هستند در این برنامه شرکت فعال داشته باشند و یا مطلبی در این رابطه، عکس و فیلمی دارند یا اینکه خاطره ای از پدران خود در این دوران از مسجدسلیمان دارند، خواهش و تقاضا می کنم که از طریق ایمیل با من تماس بگیرند. با احترام اختر قاسمی ـ کلن

اولین دکل چاه نفت ـ مسجدسلیمان

بختیاری ها به هنگام ساختمان اولین مرکز اداری ۱۹۰۸

حفاری نفت توسط بختیاری ها ـ ۱۹۰۸

پل شناور در مسجدسلیمان ـ
با تشکر و اجازه از وبسایت رسمی شرکت ملی نفت خوزستان ـ ایران ـ و با تشکر از همشهریان عزیز مسجدسلیمانی که این دو سه روز با فرستادن عکس و ایمیل مرا در کاری که پیش گرفتم یاری می رسانند و دلگرمی می دهند.
--------------------------------------------------------------------------------
عکس های قدیمی از شهر اولین ها: ام آی اس

اولین چاه نفت در ایران و خاومیانه ـ مسجدسلیمان ۱۲۸۷

کارخانه گوگرد سازی بی بی یان ـ منطقه ای که من در دوراهی اش بزرگ شدم دوراهی بی بی یان

منطقه مین آفیس Main Office یکی از مناطق زیبای مسجدسلیمان

این عکس را در اینترنت پیداکردم و نمی دونم که کی و در کدام منطقه مسجدسلیمان هست ولی معلومه که مربوط به لوله کشی نفت است.

عکسی از اولین راه آهن ایران در منطقه ریل وی ـ ام آی اس
|
بختیاریها در استانهای چهارمحال و بختیاری (فارسان، لردگان، شلمزار و ...)، قسمت بزرگی از خوزستان (مسجد سلیمان، ایذه و قسمتهایی از شوشتر، دزفول و اهواز)، قسمتهایی از اصفهان (داران و فریدون شهر تا مرز گلپایگان و خوانسار) و همچنین قسمتی از لرستان زندگی میکنند .
شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری و به عبارتی مرکز بختیاری سردسیری است (مرکز بختیاری گرمسیری هم ایذه در خوزستان است) با این وجود ساکنین اصلی شهرکرد بختیاری نیستند و با لهجهٔ چهارمحالی صحبت میکنند که شباهت و اشتراکات زیادی با لهجهٔ اصفهانی دارد.
تبار بختیاریها
جمعی از پژوهشگران و مردمشناسان آنان را از اعقاب ایرانیان باستان میدانند. زبان و برخی از عادات و رسوم، برهان اصلی آن دسته را تشکیل میدهد. از آن جمله «لوریمر» یکی از خاورشناسان دربارهً زبان و لهجهٔ بختـیاریها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمی و روحی
زیستگاه
بختیاریها در استانهای چهارمحال و بختیاری (فارسان، لردگان، شلمزار و ...)، قسمت بزرگی از خوزستان (مسجد سلیمان، ایذه و قسمتهایی از شوشتر، دزفول و اهواز)، قسمتهایی از اصفهان (داران و فریدون شهر تا مرز گلپایگان و خوانسار) و همچنین قسمتی از لرستان زندگی میکنند .
شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری و به عبارتی مرکز بختیاری سردسیری است (مرکز بختیاری گرمسیری هم ایذه در خوزستان است) با این وجود ساکنین اصلی شهرکرد بختیاری نیستند و با لهجهٔ چهارمحالی صحبت میکنند که شباهت و اشتراکات زیادی با لهجهٔ اصفهانی دارد.
تبار بختیاریها
جمعی از پژوهشگران و مردمشناسان آنان را از اعقاب ایرانیان باستان میدانند. زبان و برخی از عادات و رسوم، برهان اصلی آن دسته را تشکیل میدهد. از آن جمله «لوریمر» یکی از خاورشناسان دربارهً زبان و لهجهٔ بختـیاریها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمی و روحی و عادات، آنها را ایرانی الاصل میداند و معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستانی آنها، از حملهً عربها مصونشان داشته است. ایرج افشار نیز چـنیـین نـتـیجهای گرفته و افزوده است: «لباس زنان بخـتـیاری شباهت زیادی به لباس زنان زرتـشـتی دورهً ساسانی دارد و زبان بخـتـیاریان به زبان پارسی میانه زمان ساسانـیان نزدیک است و از واژههای عمومی ترکی و عربی بهره نمیگیرند»
او در جای دیگر آورده است که بخـتـیاریان از نـژاد پارس هـستـند که در سدههای ششم و هفتم قبل از میلاد با ایلامیان درآمیخـته و نـژاد واحدی را بوجود آوردند. منشی سفارت روس، بارون دوبد که در زمان محـمد شاه به بختیاری سفر کرده است نیز براساس زبانشان بر این باور است که آنها ساکنان اصلی این خاک هـستـند. وی آنها را «قوم لر» دانسته که همراه با لکها و کردها، سه شعـبهٔ اصلی نـژاد زند را تـشکیل میدهـند. اما به نظر میرسد این تقسیم بندی حارج از اشکال نباشد چرا که معمولا لکها و بختیاریها را مجموعا با عنوان لر میشناسیم لر کوچک یا لرستان فعلی- استانهای لرستان و ایلام و بخشی از کرمانشاه امروزی و لر بزرگ در برگیرنده بختیاریها و دیگر لرهای جنوبی است.
طوایف و تیرههای بختیاری
قوم بزرگ بختیاری به دو شاخهٔ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم میشود.
هفت لنگ شامل چهار باب دورکی، بابادی، بهداروند و دینارانی است
چهار لنگ شامل پنج باب محمودصالح (ممصالح)، کینورسی، زلقی(ذلکی)[میوند]] (ممیوند) و موگویی است .
هر کدام از بابها، شامل تعدادی ایل و هر کدام از ایلها شامل تعدادی طایفه و هر کدام از طایفهها به تیره، اولاد (کُربوو) و کُردا تقسیم میشوند .
بختیاریها سلسله اتابکان لر (هزار اسفیان) را تشکیل دادند که مرکز آن ایذه بود.
بختیاریها در طول تاریخ منطقه همواره حضور سیاسی- نظامی- و اقتصادی موثری داشته اند، به ویژه حضور ایشان در انقلاب مشروطه بسیار برجستگی دارد، اولین کسی که در مورد بختیاریها نوشته است سردار اسعد بختیاری است، که در تاریخ بختیاری به شمهای از گذشته بختیاریها و سایر لرها اشاره کرده است .
[ویرایش]
آسمان زيبا و هوا آرام، بوي گلها و درختان و سبزه، صداي همهمه گنجشكان، هواي پاك و فضاي روشن در دامنههاي «زردكوه »؛ طبيعتي كه انگار، پاي ماشينيزم و پيشرفت به آنجا نرسيده است؛ طبيعتي بكر و دست نخورده، آنقدر دست نخورده كه حتي جادهاي امن و راحت براي رسيدن به آنجا نيست، حتي اگر مهمان، رياستجمهوري كشور باشد. روستاهاي «بيراهگان»، «سرآقا سيد»، «خويه» و روستاهاي همجوار با 500 كيلومتر فاصله از تهران و در اطراف كوهرنگ است كه يك ساعت با شهر فاصله دارد، اما اين مسير را بايد چهار ساعته و از مسيري صعب و خطرناك عبور كرد. مردم اين منطقه تقريبا 9 ماه از سال را از نقشه جغرافيايي حذف و زير برف دفن ميشوند، انگار كه اصلا وجود ندارند. با توجه به منابع آب فراوان در زمستان ـ به علت يخبندان ـ و در تابستان به علت نبود سيستم لولهكشي، دسترسي به آب مشكل است.
مردم منطقه معمولا به كشاورزي مشغولند، اما قوت غالب آنان در زمستان كشك و عسلي است كه از تابستان ذخيره كردهاند و آردي كه از طرف كميته امداد به آنها ميدهند و با بلوط خرد شده مخلوط ميكنند تا در طول زمستان تمام نشود.
زنان در خانوادههاي بختياري ميشود گفت، پايه و اهرم اصلي خانوادهاند. از صبح كه آفتاب ميزند تا شب، شايد فعالترين قشر روستا آنان باشند. وظايفي مثل خانهداري آن هم در خانههايي به اندازه يك اتاق كوچك از سنگ و گل كه بايد در آن آشپزي كنند، بچههايشان را بشويند، مهمانداري كنند، صبحانه، نهار و شام خانواده را آماده كنند و اگر زمستان باشد و امكان بيرون رفتن براي دستشويي نباشد ـ كه البته چيزي به اين اسم وجود ندارد ـ بايد فكري هم براي آن در داخل همان اتاق كوچك براي بچهها و خانواده بكند؛ چرا كه خانهها بيشترشان فاقد دستشويي هستند و حمام براي آنها جايي است كه در روستايشان وجود خارجي ندارد.
امّا فقط اينها نيست. زن بايد هيزم و سوخت زمستان خانواده را هم تأمين كند. هر وقت و هر جا باشي، زني را ميبيني كه كولهاي بزرگ از هيزم و چوب بر پشت خميدهاش گرفته، بچههايش دور و برش هستند و شايد چند گوسفند را هم از چرا ميآورد با پشتهاي از علوفه براي زمستان گوسفندان. اگر زمستان باشد و آب لولهكشي قطع باشد، بايد فكري براي نظافت خانه و لباس و ظروف آن كنند و اگر تابستان باشد، كارهاي مزرعه و دامها هم به آن اضافه ميشود. در بيشتر روستاها ميتواني دختران 12 ـ 13 سالهاي را ببيني كه چند مشك 15 ليتري را بر دوش گرفتهاند و يا كوزههايي را كه بر سر دارند تا از سر چشمه آب بياورند، اما سختتر از اين فشارهاي جسمي، فرهنگ حاكم بر مردان است كه براي زن، اعتبار و ارزشي قائل نيستند و آن را نيرويي براي كار و راحتي مردان ميدانند.
حتي ازدواجهاي دوم و سوم كه در ميان مردان صورت ميگيرد، براي اين است كه يا زن اول پير شده و نميتواند كار كند و يا حتما مرده است، آنكه يا در اثر امراض عفوني است و يا هنگام زايمان. بنابراين، آنان زن جوانتري را براي كاركردن به خانه ميآورند و در اين ميان، دور از ذهن نيست كه زنها از مردها هر روز كتك هم بخورند. در جاي جاي روستا حتما ميتوان مرداني را ديد كه بيكار راه ميروند و زناني كه پشتهاي از هيزم به دوش در حالي كه قدشان در زير اين بار سنگين خميده به خانه ميآيند.
در ميان زنان منطقه، زناني با سنين بالا كمتر يافت ميشود و ميانگين سني آنان پايين است. آنان معمولا لاغر و بيمارند، اما با همه اينها همه وظايف خود را انجام ميدهند.
با اين شرايط، هيچ زني وقت و فرصت اينكه به خود فكر كند و و بهداشت شخصي را رعايت كند نيست؛ اگر هم باشد هيچ اطلاعي از اين مسائل ندارد. چون هيچ مركزي كه بتواند كار كارشناسي در زمينه بهداشت و مامايي بكند، در روستاها حضور جدي ندارد.
خانه بهداشت هرچند با امكانات در حد خوبي در روستاها موجود است، اما معمولا زنان به خاطر حجب و حيا و گاهي خجالتي و گريزان بودن از بيان مسائل خود، به آن مراجعه نميكنند. در ويزيتهايي كه از زنان اين مناطق در تابستان 84 به عمل آمده عفونت زنان بيداد ميكند و غالب آنان دچار عفونتهاي شديد هستند، چرا كه زنان بختياري اطلاعي از اينكه چگونه بهداشت فردي را رعايت كنند، ندارند.
معمولا دستشويي در خانهها نيست و اگر هم باشد مشترك بين چندين خانوار است و به علت سنگي بودن زمين امكان حفر چاه فاضلاب وجود ندارد. در ساختماني كه به عنوان حمام از آن استفاده ميكنند ـ كه همه از سنگ و خاك است ـ هيچ خبري از بهداشت و تميزي نيست و حتي گوشهاي از آن هم به عنوان انبار آرد استفاده ميشود؛ البته به شرط آن كه چند رأس دام در آن نگهداري نشود.
اما سختتر از همه اينها مرگ و مير زنان باردار است. در طول 9 ماهي كه ارتباط با شهر قطع ميشود نه آب، نه برق، نه تلفن، هيچ چيز وجود ندارد. بسياري از زنان يا در راه زايمان ميكنند و بر اثر تبعات ناشي از زايمانهاي سخت و نبود بهداشت و اقدامات دارويي، دچار امراض سخت ميشوند و يا در هنگام زايمان ميميرند. مطمئنا رسانههاي جمعي، نقش مهمي در آگاه كردن و اطلاعرساني دارند؛ هم براي مردان ـ براي زدودن فرهنگ خشن و آزاردهنده در مورد زنان و هم براي زنان، در مورد آشنايي با مسائل بهداشتي و پزشكي و آگاه كردن جوانان نسبت به مسائل اجتماعي، مذهبي و بهداشتي.
مدرسه تا كلاس چهارم بيشتر نيست. معمولا معلمها سرباز معلم هستند و گاهي دختران ترجيح ميدهند كه در سر اين كلاسها حاضر نشوند، چرا كه معلمان آنان پسران جواني هستند و برخي دختران، از حضور در سر درس آنها شرمگين. در مسابقه نامهنگاري به رئيسجمهور توسط دختران روستايي اين مناطق بيشترين درخواست دختران از رئيسجمهور، دارا شدن معلم و مبلغ زن بوده است.
شايد همه مشكلات زنان اين مناطق را نتوان با بودجه حل كرد، اما پارهاي مشكلات از حتما با تخصيص بودجه حل خواهد شد؛ مثل احداث راه مطمئن براي دسترسي به شهر در همه فضول و ... . احداث مراكز درماني و بهداشتي مناسب و مستقر كردن پزشك در مناطق كه حتما بايد از طريق تأمين منابع مالي صورت گيرد.
اما بيشتر مشكلات زنان، ناشي از عدم فرهنگسازي در زمينههاي مختلف است. در بيشتر روستاهاي كشور كه از نعمت تلفن و تلويزيون و مسجد و مبلّغ و مراكز بهداشتي برخوردارند، زنان از زندگي راحتتري برخوردارند و از نظر مسائل بهداشتي در سطح خوبي هستند و از مردسالاري خشن خبري نيست، اما زنان اين مناطق، هنوز از خشونتهاي آزاردهندهاي رنج ميبرند؛ زنان نجيب و پاكي كه هيچ ادعايي ندارند، زناني كه مادران دليري هستند و مردان دليري را به جامعه تحويل دادهاند، اما خود همواره مظلوم بودهاند؛ مظلوميت زنان بختياري، چيزي است كه هر بينندهاي را به تأسف واميدارد.
زن بختياري فقط زير برف زمستان، كه راه را بر او ميبندد، نميميرد؛ بلكه حجم سنگين و سردي فرهنگ غلط و خشن حاكم و نبود امكانات اقتصادي و امكانات بهداشتي او را احاطه كرده است. زن بختياري در حال فدا شدن است و هر زمان تلفات بيشتري ميدهد.
لر های غیور بختیاری
لازم به ذکر است که در ایل بختیاری بر مزار بزرگان طوایف شیری سنگی نصب می کنند که نشانه
دلاوری های اوست.

لر بختیاری
رقص عروسی




|