تبليغاتX
قوم غیور بختیاری




قوم غیور بختیاری

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب
كدهاي جاوا
شعر
Tuesday 8 November 2005 @ 04:27
 
 
 

بــِوین حالا

 

bevin hala

دست به یَک دادِن

 

dast be yak daden

جون سی یَک دادِن

 

joon si yak daden

چَنده آسونه

 

chande asoone
بــِوین حالا bevin hala
وختی با یَک بوویم vakhti ba yak booym

رُوندنه دِشمِن

 

rondane deshmen

چَنده آسونه

 

chande asoone

دیــِه شَو ِ تار

 

diye shave taar

سی دیدن صُو

 

si didane sov

تی به رَه مَنِشین

 

ti be rah maneshin

ای‌بَرت خَو

 

eebaret khav

حالا ا‌تَری

 

hala etari

دی نگو نَتَرُم

 

di nago natarom

خُت وُری بــِدِرَو

 

khot vori bederav

بیاو چی اَفتو

 

 

biav chi aftav

برای خواندن ترجمه و گوش دادن به این

 

ترانه به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید.

 



ببین حالا

همیاری کردن

جان برای هم دادن

چقدر آسونه

ببین حالا

وقتی با هم باشیم

راندن دشمن

چقدر آسونه

بار دیگر، نیمه‌های شب
تاریک

برای دیدن صبح

چشم به‌راه منشین

خواب تو را خواهد برد

حالا می‌توانی

نگو نمی‌توانم

خود بلند شو

و چو آفتاب بیرون بیا
 
بیاد مسعود بختیاری در کرج
 
داریم کلوب برای ایشان
 
 
درست می کنیم با تشکر از
 
دکتر اردشیر صالحپور و
 نوروز
 باهنر

نويسنده: بهرام باهنر مورخ: جمعه بیست و دوم دی 1385 در ساعت: 1:34
|+|
او عدسی

عدس

عدس و لوبيا  هردو از خانواده حبوبات هستند . حبوبات، دانه هايي هستند كه درون يك پوسته محافظ رشد مي كنند. عدس شبيه به يك ذره بين يا عدسي است. پوسته بيروني دانه، خال خال و رنگارنگ است و طيف رنگ آن، قهوه اي مايل به قرمز، قهوه هاي مايل به  خاكستري و


سبز مي باشد. لايه دروني آن( لپه)، قرمز يا زرد مي باشد.

طرز تهيه و پخت او عدس: تهيه و پخت آن ساده وآسان است و به راحتي از پوسته بيروني خود جدا مي شود. براي پخت، بايدعدس را بعد از جدا كردن از پوسته خارجي بشوئيد و به مدت 20-15 دقيقه بجوشانيد . عدس احتياج به خيس كردن ندارد؛ همچنين موقع پخت، نمك اضافه نكنيد زيرا باعث سفت شدن آن مي شود.

نگهداري عدس نيز راحت است ؛  مي توان در يك محل خشك و خنك براي مدت زيادي آن را نگه داشت. ولي بعد از يك مدت طولاني، رنگش به مقدار جزئي از بين مي رود ولي مزه آن تغيير چنداني نمي كند.

نكات تغذيه اي

عدس داراي مواد مغذي، فيبر، كربوهيدرات هاي پيچيده و اسيد فوليك است. همچنين كم چربي، كم كالري، بدون كلسترول و به همان نسبت ارزان قيمت مي باشد. ما به ترتيب زير مواد مغذي موجود درعدس را برايتان بيان مي كنيم :

1-  اسيد فوليك : يكي از مهمترين مواد مغذي موجود درعدس است. اداره بهداشت و سلامتي آمريكا توصيه مي كند تمام خانم هايي كه نزديك به زايمانشان است، بايد روزانه 400 ميلي گرم اسيد فوليك دريافت كنند ولي بيشتر افراد اين كار را انجام نمي دهند.

يك ليوان عدس پخته ، 90 درصد مقدار مورد نياز اسيد فوليك را در روز را تأمين مي كند و بيشتر از هر غذاي غني نشده ديگري، اسيد فوليك را براي بدن فراهم مي كند.

2-  آهن: منبع خوبي از آهن است. خصوصاً براي خانم ها كه نياز آهن بدنشان بيشتر است. مصرف عدس به همراه منابع غذايي ويتامين C ، باعث جذب بهتر و مؤثرتر آهن در بدن مي شود. منابع ويتامين C شامل : گوجه فرنگي ، فلفل سبز، كلم بروكلي ، مركبات يا آبميوه ها است .

3- پروتئين: از لحاظ پروتئيني غني است ، فقط اسيد آمينه متيونين درآن كم است . مصرف غلات، تخم مرغ، آجيل و دانه هاي خوراكي ديگر، گوشت و لبنيات به همراه آن، يك پروتئين كامل وغني را تشكيل مي دهد.

4- فيبرهاي محلول: عدس داراي فيبرهاي محلول است كه اين فيبرها مانند يك جاروي زبر، دستگاه گوارش را تميز مي كنند. اين نوع فيبر گلوكز( قند) و كلسترول سرم را كاهش مي دهد. همچنين نياز به انسولين را در افراد ديابتي كم مي كند. مواد غذايي حاوي فيبر ؛  محلول شامل سبزيجات، جوي دوسر، جو و سبوس جو، ميوه ها و انواع لوبيا مي باشد.


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 در ساعت: 0:8
|+|
ضرب المثل های بختیاری

ضرب المثل های بختیاری

 

دنیا که انگل ونگله صلاح به دست زنگله

راست می گویند نظر شما چیه

ایا صلاح و تمام تصمیمات بدست زنها هست

///////////////////////////////////////////////

 

گرده که گرده واریه یه خورده زهر ماریه

گرده را در زمان قدیم بجای نان درست می کردند

و انرا در زیر انگشتهای اتش می گذاشتند

خوشمزه نمیباشد چون از ارد بلو ط تهیه شده ومقوی بود

//////////////////////////////////////////

 

کار کار دونه بکن تی زینه بد فل منشین

کار را از روی عقل بکن و

کار شناسانه کار را انجام بده ولی پیش زن بد کارو شیطان مننشین

///////////////////////////////////////////////

 

نه خان اوید نه خان رهد

چیزی نشد / کاری انجام نشد

///////////////////////////////

 

گپته ورار کوچیرت وراورده ی

بزرگت را درست کن کوچکت خود به خود درست میشود

////////////////////////////////////

 

 

 

دا مو نی خوم نومزدمه  په سی چه ؟

(مامان من نامزدمو نمی خوام  برای چی؟)

 

1.برای اینکه معتاد

2-برای اینکه بی کاره

3- برای اینکه خونه نداره

4-برای اینکه مونگوله

شما بگوئید 5-

-اگر نداری دالو نرو حونه هالو

اگر نداری خیر خواه و مادر بزرگ نرو خونه دائی

 

-       ارک برک گوه خورد

-       کسی که حرف ببره و بیاره میگن گوه خورد

-        

گیج لولری

کسی که گیج شده و گیجا گیج راه میرود و میپرد

 

ودر اویده

کسی که هی میرود وهی میاید.الکی و بیخود

 

چی سگ دروه اگوه

مانند سگ دروغ می گوید . دیدهاید سگ الکی پارس می کنه و میخواهد بگه که کسی اومده . وقتی نگاه می کنی میبینی کسی نیست

 

ای ورکنه ای ور کنه کوته همنه اکنه

کسی که با پریدن خودش در جائی می خواهد .نمایش بده و اگه چیزی انجا باشد و با هر پرش یه دانه را بر میدارد . تا تمامشان کند.

 

دل کور بدرده

یعنی پسره عاشق شده ودلش درد می کنه

دودره سر به هوا

دختره هوسی و سرش به هوا هست و عاشقه

هل هل بارونک خدا بزن بارونک

دعای وقتی که مردم به بارون احتیاج داشتند

 اگر شما هم بلد هستید بنویسید

با تشکر باهنر


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 در ساعت: 18:54
|+|
آه شیرعلی
اگر در مورد او و جکهایش چیزی می دانید بنویسید

 کوگ نازنینم دو زنو دوارته

سی دله برشتم هم درار صداته

 

بی بی مریم

بي بي مريم دختر حسينقلي خان ايلخاني كل بختياري و خواهر عليقلي خان سردار اسعد فاتح تهران و مادر علي مردان خان قهرمان مبارزه با رژيم شاه در حدود سال 1290هـ.ق بدنيا آمد. مادرش بي بي فاطمه دختر علي رضا خان از طايفه ي كيان ارثي چهارلنگ بود. لذا بي بي مريم از جهت مادر نسبش به محمدتقي خان كيان ارثي چهارلنگ كه در مبارزه با قاجارها شهرت داشت مي رسيد. ايلخاني از بي بي فاطمه تنها صاحب همين يك دختر شد. او. در كنار شش برادر و دوازده خواهر ناتني در خانه ي ايلخاني زندگي مي كرد. چهل روز پس از تولد بي بي مريم، پدرش ايلخاني او را نامزد عليقلي خان پسر محمدعلي خان نمود. عليقلي خان از طايفه ي محمودصالح شاخه ي چهارلنگ بختياري بود. پدرش محمدعلي خان از خوانين بزرگ چهارلنگ بود كه به نوشته ي بي بي مريم سالها با دولت قاجار مبارزه داشت. جد آنان علي مردان خان بود كه در زمان افشاريه ادعاي سلطنت داشته و با كريم خان زند جنگيد.بي بي مريم حدوداً نه ساله بود كه پدرش حسينقلي خان ايلخاني به دستور ناصرالدين شاه و به دست ظل السلطان در 27 رجب 1299هـ.ق به قتل رسيد. از آن پس دوران دربدري و بدبختي خانواده ي ايلخاني به ويژه مريم كوچك آغاز گرديد. اما هفت سال بعد با آزاد شدن برادر بزرگ مريم به نام اسفنديارخان سرداراسعد از زندان ظل السلطان، خانواده ي ايلخاني دوباره به خوشبختي و قدرت رسيدند. در اين هنگام يعني هفت سال پس از مرگ ايلخاني و سالها پس از مرگ محمدعلي خان چهارلنگ، مقدمات ازدواج و عروسي بي بي مريم با عليقلي خان چهارلنگ فراهم گرديد. بي بي مريم آنچنان كه در خاطرات خود مي نويسد هيچ تمايلي به سر گرفتن اين ازدواج نداشته و به برادرهاي خود اصرار بر گرفتن طلاق نموده بود. اما خان چهارلنگ حاضر به صرف نظر كردن از بي بي مريم نشد. سرانجام عروسي برقرار گرديده و بي بي مريم در سن پانزده سالگي به خانه ي شوهري رفت كه به نوشته ي وي چهل ساله بوده و چندين زن و فرزند داشت. او به مدت چهارسال و شش ماه همسر عليقلي خان چهارلنگ بود. در اين مدت وي بر روي مزاج شوهر خويش نفوذ داشته و قدرت بسياري در ميان چهارلنگ ها به دست آورد. اما شوهر وي به مرگ طبيعي يا مطابق نوشته ي بي بي مريم توسط سمي كه برادر بزرگش به وي خورانيده بود درگذشت. بي بي مريم از عليقلي خان چهارلنگ داراي سه پسر شد كه يكي از ْنها در كودكي درگذشته اما دو پسر ديگر وي به نامهاي علي مردان خان و محمدعلي خان بعدها در زمان سلطنت رضاشاه به قيام بر ضد دولت مركزي برخاسته و نام خود را درفهرست حماسه سازان تاريخ ثبت كردند. با مرگ شوهر بي بي مريم به نزد برادران خويش بازگشته و با مادر خود زندگي نمود. او حاضر به ازدواج مجدد با چهارلنگ ها نگرديد. پس از مدتها زندگي نزد مادر و برادران، فتح اله خان ضيغم السلطنه(سردار ارشد بعدي) پسر عموي در گذشته اش مصطفي قلي خان از او خواستگاري نمود اما بي بي مريم كه عموزاده ي خود را خوب مي شناخته است به هيچ وجه حاضر به ازدواج با وي نمي گرديد. سرانجام با اصرار و سماجت فتح اله خان و فشار برادران بي بي مريم، وي با اكراه و بي ميلي به ازدواج عموزاده درآمد كه داراي چندين زن عقدي، صيغه اي و چندين فرزند بود. فتح اله خان فردي بوالهوس بوده كه در فساد اخلاق و بي عفتي يد طولايي داشته است. بي بي مريم در خاطرات خود گوشه هايي از فساد اخلاق، بي عفتي و بي شخصيتي شوهر خويش را بر ملا مي سازد و از بدبختي ها و مشكلاتي كه با اين شوهر داشته ايست سخن مي گويد. فتح اله خان زنان و فرزندان شرعي و املاك و اموال ارثي خويش را در چهارمحال و بختياري تنها و بي صاحب گذاشته و در عوض در اصفهان ضمن نوكري ظل السلطان به گذراندن وقت در كنار دلبران خويش مشغول بوده است. از سوي ديگر برادران بي بي مريم كه نقاط ضعف شوهر خواهر خود را مي دانستند در تلاش بودند تا املاك وي را در چهارمحال و بختياري به چنگ بياورند اما بي بي مريم با قدرت و صلابت در مقابل برادران خويش ايستاده و با دشواري بسياري از حقوق و املاك شوهر معلوم الحال خويش دفاع مي نمود. او در اين راستا حتي تا پاي زد و خورد با برادران خويش پيش رفت. او سرانجام از دست هوسبازي، بي عاري و بي غيرتي شوهر خويش خسته شده و خواستار طلاق گرديد اما برادران وي گرفتن طلاق را از شوهر جايز ندانسته و لذا بي بي مريم در سن سي سالگي بدون اخذ طلاق از فتح اله خان جدا گرديد

مطابق توافقي كه ميان فتح اله خان و بي بي مريم صورت گرفت و برادران بي بي مريم نيز حاضر و ناظر بودند قرار گرديد كه بي بي مريم بر سر املاك فتح اله خان مانده و به تربيت و بزرگ كردن پسرش مشغول شود اما هرگز زندگي زناشويي با فتح اله خان نداشته باشد. او از فتح اله خان فرزندانی متعددي داشته كه اغلب آنها قبل و يا بعد از تولد از بين رفتند و علت آن را پزشكان بيماري فتح اله خان به خاطر هوسبازي هايش تشخيص دادند. تنها پسري از وي بنام مصطفي قلي خان بجا ماند كه بعدها داماد سردار ظفر برادر بي بي مريم گرديد. بي بي مريم پس از جدا شدن از فتح اله خان بر سر املاك و خانه ي وي مانده و به تربيت پسر خويش مشغول گرديد. بي بي مريم در طي جنگ جهاني اول به همراه عده اي از خوانين بختياري چون ابراهيم خان ضرغام السلطنه و پسرش ابوالقاسم خان بختياري، سردار معظم، سردار صولت و ديگران جانب آلماني ها را گرفت.

برخلاف عده اي از خوانين بختياري چون سردار محتشم، سردار ظفر و سردار جنگ كه از متفقين و انگليسي ها حمايت كردند. اين شيرزن بختياري در حمايت از متحدين و آلمان ها به شعار و حرف اتكا نكرده بلكه اسلحه به دست گرفته و با انگليسي ها و روسها جنگيد. او نيز همچون خيلي از رجال ملي و وطن پرست دريافته بود كه با بهره گيري از كمك متحدين به ويژه آلمان مي توان به منافع روسيه  و انگليس ضربه زده و آنها را از ايران اخراج نمود. نمي توان بي بي مريم و ديگر ميهن دوستان ايران طي جنگ جهاني اول را ژرمانوفيل و يا وابسته به آلمان دانست. بلكه در آن روزگار عملي ترين راه جنگيدن با دشمنان ديرينه ي ايران يعني روس و انگليس و رهايي از چنگال آنها همكاري با دشمن قدرتمند آنها يعني آلمان بوده است و ساير راه حل ها و شيوه ها براي دفاع از ميهن كاربرد عملي نداشته است.

بي بي مريم رهبري يك عده سرباز آلماني را در خاك بختياري بر عهده گرفت. او در جريان حمله سربازان روسي به آلمانها، كاردرف شارژدافر سابق آلمان را به همراه آلماني هاي ديگر به مدت بيش از يك ماه در خانه ي خود در سورشجان پناه داده و مورد پذيرايي قرار داد. به علت حمايت هاي بي دريغ بي بي مريم از آلمان ها، سربازان روسي و عوامل ايراني آنها همچون پسران ظل السلطان خانه و اسباب اثاثيه ي وي در اصفهان را غارت و تخريب نمودند. اما بي بي مريم دست از ضديت با انگليسي ها و روس ها و حمايت از آلمان ها نكشيده و همچنان به مبارزه ي خود با قواي متجاوز روس و انگليس ادامه داد. او در جنگ هايي كه خوانين جوان و ميهن پرست بختياري در نزديكي اصفهان بر ضد ضد قواي اشغالگر روسيه به راه انداخته بودند به همراه بعضي از عناصر آلماني حضور داشت.

اما آنها در اين جنگ شكست خوردند. لذا بي بي مريم پس از مدتي پذيرايي از كاردرف و همراهانش چون مي ترسيد كه آنها به چنگ روسها بيفتند وسائل مسافرت آنها را به خاك عثماني فراهم نمود. كاردرف از خاك بختياري روانه ي كرمانشاه و از آنجا از طريق خاك عثماني به آلمان رفت. او ماجراي حمايت شيرزن بختياري بنام بي بي مريم ازآلمانها و نجات دادن جان خود و همراهانش را براي ويلهلم دوم امپراتور دوم تشريح كرد. لذا امپراتور نيز براي قدرشناسي از حمايت هاي سخت و بي دريغ بي بي مريم از آلمانها، تمثال ميناكاري و الماس نشان خود را براي او فرستاد. بي بي مريم از آن پس به خاطر شجاعت بي نظيري كه در مقابل اشغالگران نشان داده بود و هدايايي كه امپراتور آلمان برايش فرستاده بود به سردار مريم مشهور گرديد

جريان مبارزات بی بی مريم بختياري با انگليس ها در طي قرارداد 1919 و كودتاي 1299 همچنان ادامه يافت به طوري كه دكتر محمد مصدق حاكم فارس در زمان كودتاي 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهي بختياري شد و مدتها مهمان سردار مريم بود.

 

بی بی مريم بختياري در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علي مردان خان در اصفهان به دستور رضاشاه، زندگي را بدرود گفت.

بی بی مریم بختیاری از زنان شجاع  بختیاری

.

 یادشان بخیر


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: یکشنبه هفدهم دی 1385 در ساعت: 21:50
|+|
بخت یار

بختياري

نژاد

قوم لر به 2 دسته تقسيم مي شود : لر بزرگ = ايل بختياري و  لر كوچك = كساني كه در استان لرستان هستند . تاريخچه نژادي قوم لر به دربار ساساني باز مي گردد . و هنگامي كه اعراب به ايران حمله كردند آنان به كوه هاي كنوني استان چهار محال و بختياري گرويدند و براي مدت ها ي بسيار زياد با اعراب جنگ چريكي ( نا منظم ) پرداختند . كه يكي از دلايل نام گذاري آنان به بختياري همين بود. آنان اعراب را به دل كوه مي كشاندند و با حملات برق آسايي آنان را مي كشتند . اعراب كه با كوه و جنگل آشنايي نداشتند و با ديدن اقوامي كه با اسب هاي تند رو در خطر ناك ترين و وحشتناك ترين راه ها  گذر مي كردند شگفت زده شده و آنان را بختياري ناميدند . بختياري يعني داراي شانس و اقبال . البته قبل از اين هم نظريه ديگري نيز و جود داشت  و آن اين بود كه بختياري ها از جنگ جو هاي آريايي بودند كه منتها از رم به ايران آمدند ، آنان كه بعد از پيروزي بر قسمتي از لشكر ايران وارد اين فلات شدند آريايي ها ايراني  به آنها مي گفتند بختياري منظور : بخت و اقبال يارتان بود كه جنگ  را بر ما پيروز شديد البته اين نظريه رد شد. چرا كه لباس مردان بختياري ها (كه در چند بند پايين تر توضيح بيشتري خواهيم داد ) چوخا ( شكل معرب آن = چوغا) از روي قبر كورش يا همان پاسارگاد ساخته شده است ( توضيحات بيشتر در پايين) كه اين مورد به هزار و پانصد سال قبل از ساسانيان و  حمله رم به ايران  حكايت دارد. البته نظريه هاي ديگري نيز وجود داشت كه از نوشتن آنان به برهان مهم نبودن پرهيز كرديم.

زبان

زبان مردمان اين ايل پارسي دري (‌ دربار ساساني) است . كه تنها زبان اصيل باقي مانده قبل از قاطي شدن با اعراب است كه هرگز از بين نخواهد رفت چرا كه اكنون بيش از 4 ميليون نفر در سراسر دنيا به اين زبان ( البته گويش پارسي ) سخن ميگويد . در فراگيري اين زبان هيچ گونه نوشته اي وجود ندارد و از سينه به سينه به فرزندان منتقل مي شده است .  ولي اكنون افرادي هستند كه كتابهايي را براي نگه داشتن اين گويش اصيل چاپ كرده اند. پارسي دري برادي هم دارد كه آن پارسي پهلوي است كه اين گويش با گويش پارتي ها ( خراساني هاي قديم و زبان اشكانيان) قاطي شده است كه  فرقي نمي كند و تنها تفاوت آنان به تلفظ واژه ها برميگرد و  نه چيز ديگر .  پارسي در در اداي واژه هايي جمع  فتحه بالاي واژه ها را به گ تبديل مي كند مانند دُر ( دختر) = درگل ( دختر ها ) زن = زنگل ( زن ها ) و ... در اداي  حروف تفاون وجود دارد مانند ق = خ و در اين گويش حرف ق جايي ندارد و در بيشتر مواقع در واژه هاي موجود در اين گويش به خ تبديل مي شود.

پوشاك

لباس مردان بختياري 3 قسمت است كلاه  چوغا يا چوخا ( لباس بالا تنه)‌ و شلوار دبيت . چوغا يا چوخا داراي نقش و نگار هايي است سياه و سپيد كه از روي پاسارگاد، قبر كورش بزرگ ساخته شده است و بيان گر پيروزي سپنتا مينو بر انگره مينو (‌آيين زرتشت سپنتا مينو = فرشته نيك و انگره مينو = اهريمن) است به طوري كه خطهاي سپيد سپنتا مينو ، از پايين به بالا مي آيند و خظ هاي سياه كه بيانگر انگره مينو است از بالا به پايين مي آيند و بيان گر پيروزي نيكي بر شومي است.

شلوار دبيت كه دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشاندهنده  مرد بختياري است كه با تفنگ بسيار زيبا تر نيز ميشود. مردان اين ايل كلاهي به رنگ سياه و يا سپيد بر سر مي گذارند

پوشاك بانوان

پوشاك بانوان بسيار شبيه به پوشاك زنان شمال كشور است البته با اندكي تفاوت در رنگ و تزئيني ها . كه در ايل بختياري زنان سنگ ها ، سكه ها و  طلا هاي گران قيمت را به آن مي چسبانند  و  آن را به دور سر ميبندند . اين مزين كه لچك نام دارد بيانگر دختر بختياري بودن است.  روسري اين زنان كه مينا نام  دارد به آيين زرتشتي باز ميگردد . چرا كه روسري از قبل از اسلام نيز وجود داشت . دامن زنان اين ايل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و داراي رنگ هاي متنوعي ميباشد كه به آن دامن قري ميگويند.

رسوم

از رسومات اين ايل شاهنامه خواني را مي توان نام برد كه اكنون ديگر وجود ندارد و به 100 سال پيش باز مي گردد .

رسومات اين ايل مانند بسياري از ايرانيان است و حنا بندان و عقد و ... در عروسي به چشم مي خورد بعد از عروسي هم آييني وجود دارد كه به آن تازريدن مي گويند ، جواناني از اين ايل با سوار شدن بر اسب در دره ها و دشت ها ضمن مسابقه ، تير اندازي نيز مي كنند .

در اين ايل شكار و شكارچي جاي گاه خاصي دارد به طوري كه در هر جا كه بودند جانوران آنجا را تا مرز نابودي مي بردناند به طوري كه رضاشاه پهلوي عده اي را از ارمنستان به گهرو استان چهار محال و بختياري آورد تا به اين مردمان كشاورزي ياد دهند.

 چهارشنبه سوري و 13 بدر را  جشن مي گيردند و هرگز رسومات ديگر را فراموش نميكنند.

جايگاه خان

خان يا رئيس تش (‌ طايفه -  تيره ) كه اكنون و جود ندارد براي مردمان فرمانروايي ميكرد و جايگاه ويژه اي دارد به طوري كه تمام دعوا و جنگ ها را ميتواند خاموش يا به راه بياندازد  . آخرين خان آقاجعفر قلي خان خان ايل بابادي بود كه متاسفانه در حدود 3 سال پيش فوت كرد


پوشاك زنان بختياري

پوشاك زنان بختياري

 زن بختياري در همه كارهاي زندگي دوشادوش مرد پيش مي رود هم در جنگ ها وارد مي شود هم در بزم ها و ميدان ها و هم در گشاد و بست كارهاي خانوادگي و ايلي

  

 


زنان ايل بختياري فوق العاده پاي بند پاكي و تقوي هستند. كمتر از چادر استفاده مي كنند ولي در پوشيدن شلوار افراط مي نمايند. براي هر شلوار تقريباً هفت متر پارچه مصرف مي شود. هر زن بختياري بيش از پنج شلوار روي هم مي پوشد شلواري كه روي همه شلوارها مي پوشد اغلب مخمل سياه يا آبي است كه حاشيه تحتاني آن را با سكه هاي نقره اي تزئين مي كنند.
هر زن بختياري بايد كلاه مخصوص از مخمل كه با مهره هاي كوچك و الوان به نام منجوق زينت مي يابد و لچك نام دارد به سر داشته باشد. ساير پوشاك زنان شامل مينا يامقنا (مقنعه) است كه شبيه  ساري زنان هندي مي باشد. زنان قسمتي از مينا را به لچك سنجاق مي كنند و بقيه اش را روي شانه ها و پشت سر مي اندازند. همچنين پيراهن دراز كه تا مچ پايشان امتداد دارد نوعي گيوه ظريف به نام گيوه ملكي سبز به پا مي كنند زينت زنان عبارت است از گردنبندو قاب قرآن نقره يا چرمي كه به بازو مي بندند و حناي زيادي براي رنگين كردن گيسوان و ناخن هاي دست و پا استعمال مي نمايند.
زن بختياري در همه كارهاي زندگي دوشادوش مرد پيش مي رود هم در جنگ ها وارد مي شود هم در بزم ها و ميدان ها و هم در گشاد و بست كارهاي خانوادگي و ايلي و از ميان همه كتابها شاهنامه فردوسي را بسيار دوست مي دارند و در نوبهار و ميهمانيها با آواز بلند و آهنگ ويژه مي خوانند و كمتر كسي پيدا مي شود كه با شاهنامه آشنايي نداشته باشد و چند بيتي از بر نداند همين آشنايي با آيين و فرهنگ كهن، بختياري را از جاهاي ديگر ممتاز كرده است و زن بختياري جز شوهر خودش مرد ديگري را به شمار نمي آورد بدين رو زنان بيشتري و اكثريت قريب به اتفاق گشاده رو هستند. تنها چارقد بنام «مي نا» به سر دارند كه سر و گردن آنها را مي پوشاند.چادر را هم در وقت ميهماني يا گردش به سر مي اندازند در ايل نشين ها زنان به همان سربنده بسنده مي كنند اما آنها كه روستانشين هستند چادر، مينا و حتي روبنده دارند.
اما شرم با حجاب و در پرده بودن توفير دارد. چه شرم و آزرم يكي از صفتهاي بسيار پسنديده ايرانيان است زنان بختياري هم بيشتر شرمگين هستند و اين شرم به زيبايي و گيرايي زن مي افزايد. در نوشته هاي پهلوي درباره زن سخن بسيار رفته و يكي از صفتهاي خوب زن را شرمگيني دانسته اند.
شيوه رخت پوشيدن و نوع و جنس آن :
رخت پوشيدن و نوع و جنس آن در بختياري چه زنان و چه مردان ويژه خود آنان مي باشد. زنان دلبستگي  بسياري به زيبايي و دوخت و جنس و رنگ رخت دارند. رخت آنان با آنكه هم از نظر بها و هم از نظر وزن سنگين است اما از آن سرپيچي نمي كنند. زن بختياري با آن كه كار بسيار دارد از آرايش و پيرايش خود دست برنمي دارد.
نوع رخت زنان بختياري عبارت است از: يك شلوار كه بيشتر پارچه سياه رنگ است و تنگ دوخته مي شود يك يا دو يا سه شلوار كه از پارچه هاي رنگين چيت، ابريشم، مخمل يا زري و يا اطلس و مانند آنها كه در برخي از آنها نوارهاي زرين و سيمين زيبا در كناره و لبه آنها مي دوزند. اين سرشلوارها تا پايين زانو و برخي تا سرپنجه پا مي باشند و بسيار گشاد و داراي چين هاي فراواني است يك يا دو پيراهن (پيراهن و زيرپيراهن) دارند كه پيراهن كوتاه و داراي دو چاك در دو طرفش مي باشد و كوتاه است كه تا بالا و روي زانو بيشتر نمي آيد پيراهن نيز از پارچه رنگين درست مي شود و يك مينا(چارقد) كه از پارچه تيره و نازك دوخته مي شود. مينا جوري دوخته مي شود كه سر و گردن را مي پوشاند نيمي از آن پشت سر و نيمي روي سينه را مي گيرد و اين مينا با دو سنجاق بر سر گيرمي كند.(كه آن سنجاق ها از افتادنش جلوگيري مي كنند).
يك آلخلوق(ارخالق) با جليقه(كت) هم روي پيراهن مي پوشند اين آلخلوق بيشتر از مخمل يا پارچه اي مانند آن درست مي شود كه كناره آن را نوار زري مي دوزند. يك لچك و يك مينا به سر مي كنند. لچك پارچه اي است كه جلوي آن بيشتر مخمل يا اطلس است و پشت آن پارچه نازكتري است به اين لچك مهره هاي ريزي با نقش ويژه اي مي دوزند كه آن مهره ها را منجوق مي گويند. چادري هم دارند كه در وقت ميهماني يا سفر به كار مي برند. هنگامي كه اين رخت را كامل مي پوشند درست مانند سروي نمودار مي شوند. اين رخت بويژه در وقت عروسي بسيار زيبا و گيرا مي باشد.
بختياري ها (كه در بخش جلوي لرستان بزرگ و ميان منطقه محدود به اردكان و كهگيلويه و بهبهان، رامهرمز، شوشتر، دزفول، لرستان و عراق ايران سكونت دارند) طبق نوشته اي در تاريخ جغرافيايي خوزستان به نقل از تاريخ گزيده و شرفنامه، طايفه اي از كردها مي باشند. ولي آنچه هست اين است كه بختياريها در لرستان زندگي نمي كنند و تحت تأثير آداب و رسوم لري(با اين كه خود لرها را طايفه اي از كردها مي دانند) پوشاكشان به لري نزديك تر و شبيه تر است. در پوشاك بانوان بختياري نيز(كه مخلوطي مشخص و جدا مي باشد) آثاري از پوشاك كردي ديده نمي شود بنابر اين پوشاك بختياري ها را (به ويژه از آن مردانشان را) بايد لري شناخت.
بانوان بختياري داراي يك كلاهك(نيمه عرقچين) يك روسري به نام مينا، پيراهن بلند، تنبان(شليته)، يك جفت گيوه برازنده، يل(كت) و چادري توري مي باشند.

 


كلاهك بانوان بختياري:
كلاهك بانوان بختياري از پارچه هاي الوان و مخمل دوخته مي شود برش آن دو تكه اي است يكي پشت و ديگري در بالاي سر قرار مي گيرد. بخش پشت سر، پارچه اي به شكل نيم دايره است كه دنباله اي پهن دارد و اين دنباله تا به نزديك پايين گردن مي رسد.
روي خط نيم دايره  را پارچه اي به پهناي چهار انگشت، لب به لب گردانده و دوخته اند(اين قسمت بر روي سر و در حدود بالاي پيشاني قرار مي گيرد و بر آن، زر و زيور و سكه هاي تزئيني فراوان منجوق دوزي مي كنند بر گوشه هاي كلاهك، بندي دوخته اند كه به زير چانه مي اندازند تا كلاهك بر روي سر استوار باشد.
روسري بانوان بختياري:
روسري زنان بختياري كه مشهور به ميناست، يك روسري كم عرض در حدود يك متر و طول سه متر و نيم است كه روي كلاهك بر سر مي نهند. رنگ آن هميشه ساده(بدون گل و بوته) ولي الوان است طول مينا را معمولاً چند بار در پشت سر تا مي زنند(به طوري كه چندلا مي شود) و يك بار آخرين قسمت مينا را در جلوي صورت از زير چانه مي گذرانند و گوشه آن را در كلاهك(كه زير مينا دارد) با سنجاق محكم مي كنند. در اين حالت روسري در پهناي خود بر روي سينه و جلوي بدن و همچنين در پشت سر و كمرگاه افتاده است و درازي بخش پايين مينا(كه براي قشنگي مملو از سكه هاي تزئيني است) گرداگرد بدن در حدود كمرگاه جلوه گري مي كند ضمناً براي اين كه مينا از سر نيفتد با منجوقهاي بلند آن را به كلاهك درز مي گيرند و همچنين رشته اي تزييني متشكل» از منجوقها و سكه هاي تزييني از زير چانه مي گذرانند و از دو طرف در بالا بر روي مينا و كلاهك محكم بند مي كنند.
روسري مينا با طرز بسته شدن آن بر سر، وضعيتي خاص دارد و ويژه بانوان بختياري است و در نزد بانوان ديگر ايراني مرسوم نيست.
پيراهن بانوان بختياري:
پيراهن بانوان بختياري داراي برشي ساده است. آ ستينش راسته و با زير بغلي يقه آن گرد و جلو باز است. قد آن تا به وسط ساق پا مي رسد و در پهلو از پايين دامن تا حدود كمر و گاه اندكي پايين تر چاك دارد.
جنس پارچه از ساتن رنگي و اغلب بدون گل و بوته مي باشد. گاهي بر دامن آن در جلو، تزييناتي از نوع پولك و زر يا سكه هاي تزييني تعبيه مي كنند. (پوشيدن اين نوع پيراهن ها در نزد بانوان فارس (قشقايي ها) نيز مرسوم است.)
تنبان (شليته) بانوان بختياري: تنبان، شليته اي ليفه دار و پرچين است (مقدار پارچه آن از شش متر كمتر نمي باشد) اين تنبان، هميشه از مخمل هاي خوشرنگ و الوان و گاهي در زمينه خود گل و بوته دار تهيه مي شود.
يل (كت) بانوان بختياري: بانوان بختياري، يلي نيز دارند كه بر طبق معمول از مخمل گلدار يا ساده، گاهي با سر دست مزين و با يقه اي ايستاده و گاه خوابيده مي باشد و در جلو با دكمه بسته مي شود و آن را بر روي پيراهن مي پوشند.
چادر بانوان بختياري: پوشش ديگري كه وضع بانوان بختياري را مشخص مي كند انتخاب چادر آنان است اين چادر از جنس پارچه توري و گاه مزين به تارها و نقش ها و حاشيه هاي مزين است و همچنين سراسر كناره هاي چادر اغلب داراي زر و زيور و سكه هاي تزييني مي باشد. هيئت عمومي زنان بختياري با اين پوشاك و چادر توري و تزيينات آن ياد آور پوشاك دوران گذشته و استفاده جويي از همجواري با ديگران است. پوشاك بانوان بختياري روي هم رفته (با حفظ شخصيت محلي) آميخته است از پوشاك گذشته همجواران شمالي خود، اصفهان و پيرامون آن (از نظر اينكه زماني پايتخت و محل اجتماع سليقه بوده و نيز بخش جنوبي خود فارس (به كمك رابط بزرگ ايل قشقايي)
پاپوش بانوان بختياري: پاپوش بانوان بختياري، گيوه هايي از نوع گيوه هاي شيراز است كه در محل تهيه مي شود و يا از اصفهان و شيراز فراهم مي گردد و زن و مرد از آن استفاده مي كنند. ضمناً نبايد فراموش كرد كه به علت تأثير همجواري از مورد استفاده قراردادن كفش هاي شهري با كفش هاي دوخت محلي به تقليد از كفش هاي شهري دريغ ندارند.
جامه هاي زنانه: زنان روستايي كه رفت و آمد چنداني به شهرها ندارند و دور از عادات و آداب به سر مي برند كمتر در معرض يورش و تغيير و تحول جامعه شهري قرار گرفته و سنت هاي كهن بومي را شكسته   اند بلكه از گذشته به همان روش ايلي هنوز طرح و شكل جامه هايشان بر جا مانده و اينك نيز همان پوشكهاي قديميشان را در بر مي نمايند به جز اينكه گاهي جوانترها به جاي سربند روسري به سرشان بسته و پيراهن شهري به تن مي كنند. ما جامه هاي بومي زنان بختياري را در زير ياد آور مي شويم:
جوم: پيراهني است آستين بلند مچ دار كه پيش سينه اش چاكدار بوده و سه دكمه بر آن مي دوزند بالاتنه و دامنش صاف و بدون چين مي باشد. بلندي آن تا زير زانو مي رسد و دو طرف پايين دامنش آن را به اندازه
۲۰ سانتي متر چاك مي دهند و بيشتر آن را از پارچه هاي زمينه سرخ و سبز و مشكي و سرمه اي ساده و گلدار مي دوزند.
فرم: پيراهني است كه بالاتنه اش تا كمر ساده بوده دامن آن تا زير زانو مي رسد و چينهاي ريزي دارد و آستين هايش نيز بلند و ساده و بدون مچ مي باشد.
شوال فري: شوال فري نزديك به
۱۰ متر پارچه مي برد كه آن را ۱۰
تخته كرده و به هم مي دوزند و در ليفه اش بند تنبان مي اندازند و به پا مي كنند. از اين شلوارها دو تا در روزهاي معمولي به پا كرده و زير آنها «پاكش» مي پوشند.
پاكش: شلواري است كه از پارچه ارزان قيمت معمولي مانند زير شلواري مردانه دوخته شده و از زير شلواري قري آن لر به پا مي كنند در روستاهاي ديگر بختياري به پاكش، نظام نيز مي گويند.
مينا: از پارچه هاي نازك حرير مانند به رنگ هاي آبي، زرد، سرخ و بنفش چهار متري مي گيرند و آن را تا كرده دور سر مي بندند به طوري كه يك سر آن آزاد بوده و به پشت رها مي شود. روي مينا دستمالي نيز مي بندند و در مواقع مهماني و مسافرت روي آنها چادر نيز به سر مي اندازند.
كلج: كتي است كه از پارچه هاي مخملي رنگين مانند كت هاي زنانه معمولي مي دوزند و به لبه هاي آن يراق يا سكه مي دوزند. اين كت را روي پيراهن مي پوشند. با اين لباس هميشه گيوه به پا مي كنند.
زنهاي پا گچي معمولاً هنگامي كه جوم در تن دارند زير آن شلوار قري پوشيده و مينا به سر بسته و كلج در برمي كنند و پاي افزارشان با اين لباسها گيوه مي باشد. اما هنگامي كه فرم در بر دارند زير شلواري معمولي به پا كرده و روي فرم بافتني پوشيده و به سرشان روسري مي بندند و كفش شهري به پا مي كنند.(
۳)

لچك (كلاهك): كلاهي است كه در زير مينا قرار مي  گيرد و با پشت سوزني به مينا متصل مي گردد. اندازه دقيقش
۲۵*۱۰ سانتي متر است دو بند دارد كه در زير گلو بسته مي شوند و زير لچكي به قسمت گره خورده آنان وصل مي گردد. در جلوي آن اشرفي مي دوزند بر روي آن منجوق و الماس نما (نگين هاي كوچك و الوان) مي دوزند.
زير لچكي (بنايي): سكه هاي طلا با نقره را به هم جوش و در زير گلو لچك متصل مي كنند.
بند سوزن (سيون بن): براي محكم كردن مينا بر روي لچك مورد استفاده قرار مي گيرد كه به شكل هاي مختلف مهره، گيوه سنجاق ديده مي شود معمولي ترين آن به شكل ميوه است كه بنا به استطاعت مالي و قدرت اقتصادي هر فرد از گويهاي رنگين يا گيره هايي از جنس طلا و نقره انتخاب مي شود.
دستمال (شده): دستمال چهارگوش مشكي ابريشمي است كه در واقع مي توان آن را نوعي پيشاني بند به حساب آورد. آن را بر روي پيشاني بسته و از روي دو گوش نيز مي گذرانند و در پشت سر دو طرف آن را به هم گره مي زنند.
در جلوي اين دستمال كه به هنگام استفاده آن را چند تار چند لايه مي كنند دو گوي نقره اي ريشه دار وجود دارد كه به آنها گوي سر دستمال مي گويند.
شلوار قري: به صورت دامني بلند و چين دار دوخته مي شود. معمولاً براي تهيه آن از رنگهاي شاد استفاده مي گردد و در حدود
۱۲-۶
متر پارچه براي دوخت آن لازم است. در قديم براي تهيه شلوار قري از مخمل استفاده مي كردند.
امروزه به خاطر گراني مخمل و همچنين پارچه زيادي كه براي فراهم كردن شلوار قري لازم است از چيت استفاده مي شود كه قيمت و هزينه تمام شده آن حتي اگر از چيت باشد بسيار زياد است.
پيراهن لري: پيراهن راسته اي است كه در دو طرف آن دو چاك دارد طول آن حدود
۵۰
سانتي متر است كه روي شلوار قري پوشيده است.
گيوه ملكي: نوعي گيوه محلي است كه امروزه چندان استفاده ندارد به علت استفاده از كفش هاي شهري جوراب آنها نيز بيشتر پشمي است ولي رفت و آمد به شهر و همجواري با شهرنشينان باعث شده كه امروزه از جورابهاي شهري بيشتر استفاده شود.
خالك (ميخچه): شيئي كوچك به اندازه دكمه كه جنس آن از طلا يا نقره است و دماغ (بيني) را سوراخ كرده و از رو به يك طرف آن وصل مي كنند. امروزه چندان مورد استفاده قرار نمي گيرد.
گوشواره انگشتري، النگو: همانند زينت  آلات شهري هاست. آنهايي كه ثروتمندترند از نوع جنس طلا استفاده مي كنند و كساني كه در رده هاي پايين تر قرار دارند از گوشواره هاي مهره اي، النگوهاي برنجي و لاكي و بدل استفاده مي نمايند. انگشتري هاي آنان معمولاً از عقيق است ولي آنهايي كه متمول تر هستند از فيروزه و طلا هم برخوردارند.
بازوبند: نواري پارچه اي است كه در قديم براي تهيه آن از پشم شتر استفاده مي كردند. روي  آن سكه هاي طلا، نقره با سنگ هاي تزييني (عقيق، فيروزه) و همين طور سكه هاي گوشه كرده و دسته دار وصل مي كنند. عموماً  به خاطر دوري از چشم زخم آن را استعمال مي كردند.
ميليا (خلخال): ميله نقره اي است كه يك طرفش باز مي شود و بر روي مچ پا قرار مي گيرد جنس آن از طلا يا نقره و يا مس مي باشد. اين ميله به راحتي قابل كوچك و بزرگ شدن است به طوري كه در روي هر پايي به راحتي قرار مي گيرد.


برخی نظریات راجع به خاستگاه بختیاری ها

خاستگاه نژادي بختياري ها

درباره خاستگاه بختياري ها، بطور کلي دو نظريه وجود دارد. جمعي از پژوهشگران و مردم شناسان آنان را ايراني الاصل مي دانند. زبان و برخي از عادات و رسوم، برهان اصلي آن دسته را تشکيل مي دهد. از آن جمله " لوريمر " يکي از مستشرقين دربارهً زبان و لهجه بختـياريها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمي و روحي و عادات، آنها را ايراني الاصل مي داند و معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستاني آنها، از حملهً اعراب مصونشان داشته است. ايرج افشار نيز چـنيـين نـتـيجه اي گرفته و افزوده است : " لباس زنان بخـتـياري شباهت زيادي به لباس زنان زرتـشـتي دورهً ساساني دارد و زبان بخـتـياريان به زبان پهلوي زمان ساسانـيان نزديک است  و  از واژه هاي عمومي ترکي و عربي  بهره نمي گيرند. "

او در جاي ديگر آورده است که بخـتـياريان از نـژاد پارس هـستـند که در سده هاي ششم و هـفـتم قبل از ميلاد با ايلاميان درآميخـته و نـژاد واحدي را بوجود آوردند. منشي سفارت روس، بارون دوبد که در زمان محـمد شاه به بخـتـياري سفر کرده است نيز براساس زبانـشان بر اين باور است که آنها ساکنان اصلي اين خاک هـستـند. وي آنها را " قوم لر " دانسته که همراه با لک ها و کردها، سه شعـبه اصلي نـژاد زند را تـشکيل مي دهـند. به علت ايراني الاصل بودن بخـتـياريها، اين قـبـيله بخـشي از کتاب قوم لر آقاي امان اللهي را تـشکيل داده است. 

دسته اي ديگر بخـتـياريها را غـير ايراني دانـسته اند. شيـندلر، آنان را غير ايراني که تـبارشان به ترک ها و مغـول ها مي رسد و بـين سالهاي 1900 - 2900 قـبل از هـجرت به ايران آمده، دانسته است. او براي اثـبات ادعـاي خويش به مقـياس جمجمه سر آنها اشاره دارد که با ايراني ها فرق دارد. مورخان يوناني، بخـتـياريها را يـوناني الاصل که همراه با اسکندر مقدوني به ايران آمده اند دانسته و نوشته اند، چون ايرانـيان به آنان مي گفـتـند شما پـيروز نـشديد، بلکه بخت شما را ياري کرد، به همين خاطر به بخـتـياري معـروف شدند.

نـيکزاد، نويـسندهً محلي بخـتـياري نـيز پس از ذکر روايات مخـتـلف نـتـيـجه مي گيرد که : 

" روي هم رفته از تمام اين نوشته هاو آثار و اسناد تاريخي استـنـباط مي شود که بخـتـياريان از ايرانـيان اصيل و با اکراد و الوار از ريشه و نژاد و زبانشان نـيـز همان پهلوي است ". 


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: جمعه هشتم دی 1385 در ساعت: 3:6
|+|

غذای آب ترشی

 

مواد لازم

 

1-          پیاز     5 عدد

2-          ترشی انار دنگ      250 گرم

3-          روغن      به اندازه کافی

4-          آرد          100 گرم

5-          قارچ        200 گرم

6-          تفتاله        100 گرم

7-          نمک ادویه و فلفل    به اندازه کافی

 

طرز تهیه =

ابتداد پیازها را تف میدهیم و روغن را به ان اضافه میکنیم و بعد ارد را به ان اضافه می کنیم

ارد که سرخ شد .اب به ان اضافه می کنیم کمی که جوش امد .قارچ را به ان اضافه می کنیم. وبعد تره ها را سرخ می کنیم و داخل غذا می ریزیم. سپس تفتاله ها را به ان اضافه می کنیم و بعد ترشی را جدا گانه اب پز می کنیم و فقط اب انرا داخل غذا می ریزیم . سپس نمک و ادویه و فلفل به ان اضافه می کنیم و بعد اماده که شد تلیت می کنیم

توله

مواد لازم

 

پیاز    2 عدد

سیر    1 عدد

فلفل و نمک   به اندازه کافی

ترشی انار     100 گرم

 

سبزی توله های را اب پز می کنیم وتف می دهیم سپس ترشی  را اب پز کرده و اب ان را گرفته و به ان اضافه کرده بعد پیازها و سیر و نمک را سرخ کرده و مخلو ط می کنیم و خوب می گذاریم سرخ شود . و بعد انرا سرو می کنیم

و یک غذای مقوی و  عصرانه می باشد

 

 

 

 

 

 

 

 

کا له جوش

مواد لازم

 

کشک   یک کیلو

تره      50 گرم

پیاز      2 عدد

سیر      3 حبه

نمک و فلفل و زرد چوبه

روغن   به اندازه کافی

طرز تهیه

ابتدا کشک ها را می خیسانیم . و بعد از یک روز خوب انها را می سابانیم بهم تا اب غلیظ ان را می گیریم .پیازو سیر داغ می کنیم و تره را به ان اضافه می کنیم البته با روغن محلی .سپس نمک و زدر چوبه و فلفل را اضافه می کنیم

 

 

 

کاردین

ارد

ماش

روغن

پیاز

ادویه

بوسور

 

طرز تهیه

پیاز داغ با روغن محلی . ماشها که جداگانه اب پز شده به ان اضا فه کرده سپس بوسور خیسانده شده را به ان اضافه می کنیم . ارد راپرزه پرزه کرده و با ماهی تابه تف داده. سپس به غذا  اضافه کرده و ادویه را به ان می زنیم و می گذاریم تا جوش بیاید . و جا بیافتد.

با تشکر باهنر


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: جمعه هشتم دی 1385 در ساعت: 2:15
|+|
یادی از روز گاران

یادی از روز گاران قدیمی(زندگی بختیاریها)

 

 

یادی از کلوسی و بارونی و ملا روه الان باید بگم کلی و بارو و

 

ملی

 یادی از حبانه بجای یخچال

 

یادی از تلواره بجای .کابینه

 

 

//      // تش  تنگ بجای بخاری نیک کالا

//    //   گلیم بجای   فرش البرز

//  //   کلگ بجای پیتزا

//  // دوغ بجای فانتا  و یادی  از خوندن درویشعلی که بلال ودی بلا ل و عبده محمد للری را می خوند بجای آهای خوشگل عاشق یادیگه دوستم نداری .. یادی از پوشیدن پیایل مال با چوقا و دبیت و شال و گیوه ملکی و زنگل با مینا و شلوار قری و بند سیزن  بجای تی شرت و شلوار لی یاد سر کتاب ور داشتن ملا روه با دعا نوشتنش بجای فال قهوه ...  یاد باد ان روزگاران

تنها طایفه ای که وابستگی گروهی و مذهبی به غیر از اسلام نداره و فقط شیعه هستند و بس ایل بختیاری میباشد .

(سوغات )

گردو – کشک – روغن محلی و کره – کلخنگ – بنه – قارا – پنیر خیک- بریزه (ادامس) – ترشی انار دونگ –و غیره

(داروهای گیاهی)

کلوس-برگریواس-تره-چویل=پونه-با بابونه- و.....

(بازیها) ترکه بازی –دستمال بازی- شاه بازی- رقص سپا-نانای مجسمه و .....

(دشنامها)

پری زیده-آل برده-شوزیده-به گل کرم خوری- شیروم حلالت نی کنم- تیری زه غیبون خوری- درد بوت – یه چی شونده – و.....

(حرفهای بد)

نونت خیسا – گیس بریده گپ نبو.-گوسنه-وراج-چی نیده- نفت گپ- شلیطه- شاراطان- منگول-پلاته بریدی سی دات- لیش= زپلش- و....

(حر فهای خوب)

همدورنگوم- قلوهام- دردت بخوره منه گلیم- شنگولوم- بووم-خوم ایخومت- کلوسوم-

(غذاها)کاله جوش- او ترشی- توله- شولوا

کشک-دنگ گروه- کباب بختیاری.. تو چری ...

(کوهها) کوه منار- زردکوه-کوه منگشت-کوه دلا-و......

(امامزاده ها) سلطان ابراهیم- صالح ابراهیم- بابا زید- بابامیر- منگشت- امامزاده عبدالله –و...

(لباس) چوقا- دبیت- شال- مینا-لچک ریال-سیزن بند-کلاه نمدی-شلوارقری

 ( مراسم ها ) ازدواج – بعله برون –خواستگاری-شیر بها دادن- حنا بندون- عروسی

(_عزاداری)خاکسپاری- سه روزه- هفته-

چهلم- سال- کوتل درت کردن با توشمال

(نذر)آش پشت پا- اش برگ- اش دوغ- صفره رقیه و عباس- مشکل گشاه که هفت تا تنقلات میباشد-

(کارهای دستی) درست کردن خیک از پوسته گوسفند- گلیم بافی- بافتنی شال و کلاه – چوقا بافی- بهون بافی- موج بافی- قالی بافی- وغیره

خدا ار خواستو بختوم کرده یاری وریستوم روم سی ایل بختیاری

دلم همخو اویده سی ولاتوم  دلم ایگو وری که مو نهاتوم

چونو مندوم اویدوم گرمسیری منی ایچو اوردنه مونه به اسیری

وری بهرام وری چندی نشینی اخوی میری گویلته نبینی

وری رو چیتوکو بازفت کوهرنگ

چلو شیمباره کوه دلا هه دم تنگ

وری چندی خوری هی او زلیله

بوت سو بسکه گردی منه چپیله

برو مر بنه به چشمه رود

کلوس برگ ریواسه بنه بو

با تشکر بهرام باهنر

 


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: پنجشنبه هفتم دی 1385 در ساعت: 19:25
|+|
مطالب جالب
ایل مکوند در حدود ۴۰۰ سال پیش از ممسنی بسرزمین جانکی کوچ وبروایتی این قوم مانند ممبین ها از سادات علی (ع) و از مکه مهاجرت کرده اند. ریاست طایفه را شخصی مقتدر و بانفوذ بنام ( حسام الدین )عهد ه دار بود عشایر مکونذ عمو ما سخت کوش شجاع سوارکار تیر انداز ونیرومند و دارای شم اقتصادی قوی هستند.ونقل است از طوایف اصیل بختیاری میباشند.۱۳۰ سال پیش طایفه مکوندی دارای رییسیی بنام قاید حودهاندسین که پس از او پسرانش قاید شیخ امیر وقاید امیر طایفه راتقسیم کردند.قاید یا کاید از سرکردگان ایل بوده اندتیره های فرعی چهار پنجه دشمنزیاری هستند.....سند تاریخ تمدن خوزستان از اقای ایرج افشار سیستانی)
 

عشایر لرکی انچه نقل شده است از چهار محال بختیاری ودامنه کوه ( لرک) بین رود ارمنه ودو پهلان سکونت کرده بودند (لرک) بمعنی درخشیدن . لرکیها در حدود۱۲۷۵ هجری از سرزمین قشقایی کوچ وبمیان بختیاریها امدند اراضی نخودان دربین بروجن و سیمیرم وابوالفارس  درنزدیکی بهبیهان رابرگزیدند.در زمان رضا خان عشایر بهمیی و علادینی بهانها یورش واین طایفه که ۷۰۰۰ خانواده بودند بسرزمینهای رامهرمز هفتکل گزین چمن لاله نفت سفید و (سبزکوه)وایالتهای بختیاری کوچ کردند.. مردمی قانع و سخت کوش وبیشتر  املاک را خریدند. بعضی هم جذب شرکت نفت شدند .....

 

بر خلا ف تصور عوام لران از اریایی ها اصیل و این کلمه از ریشه ( الوار) وبنوشته حمدالله مستوفی مورخ کتاب (تاریخ )برگزیده درحدود سال ۵۰۰هجری انهااز کردها منشعب و ازجبل  السماق شام به لرستانامدند.سرداری بنام ابوطاهردر دوره اتابکان فارس ملک ( لرستان) مشتمل از لر بزرگ کهگیلویه و بویراحمد وبختیاری رابنیاد نهاد . بنوشته مورخان وجغرافیا دانان قرن چهارم هجری واژه ( لر)از سرزمین (الوار واز نژاد (لهراسب) اخذ شده است واژه لر تحریف شده واژه ( لیر) وناحیه ای در جندی شاپور و بمعنی کوههای پوشیده شده از جنگل میباشد ....( سند از کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه نوشته اقای سیدمصطفی تقوی مقدم .....کهگیلویه وبویر احمد بخشی از ایالت(انشان)وقومی سلحشور که خاستگاه هخامنشیان واسکندر مقدونی رادر تنگهای (پیرزا وتامرادی) شکست فاحش دادند این سرزمین قدمت ۵۰۰۰ ساله در تاریخ ایران دارد و جایگاه لر بزرگ وبختیاری است ایلات معروف ان بویر احمد بابویی چرام طیبی بهمیی دشمن زیاری است ......
 

اردشیر بابکان در خوزستان شهر های(تستر) یا شوشتر وهرمز اردشیر ( اهواز) ورامهرمز اردشیر(رامهرمز) بسال ۲۲۴ تا ۲۴۱ میلا دی بنا نهاد. بروایتی نخجیر گاه هرمز بوده است میگو یند شهر( سلمان فارسی)نیز میباشد .این شهر استعداد بسیار خوب در صورت رساندن اب کافی برای کشاورزی دارد.از رامهرمز میتوان یک (محلات) دیگر ساخت. گل محمدی ان شهره افاق است.محصولات پیاز وسبزیجات ان بی نظیر است.انواع میو ه جات دران بعمل می اید........

اردشیر بابکان در (خوزستان) شهرهای (تستر)یا شوشتر . رامهرمز اردشیر ) رابسال ۲۲۴ تا۲۴۱ میلادی را بنیاد نهاد.بروایتی نخجیر گاه هرمز بوده است. میگویند شهر سلمان فارسی هم بود.
+

بروایت کتاب (تاریخ خوزستان) از اقای ایرج افشار سیستانی و گفته : سرهنگ محسن ستارمنش-ممبینها در حدود سیصد سال پیش از اعراب بنی کعب منشعب وسرازیر منطقه ممسنی واز انجا به منطقه (جانکی) کوچ کردهاند. بروایت کتاب ( سردار اسعد بختیاری )از اقای ( عکاشه) ممبینیها از طوایف اصیل  بختیاریند ممبینی و مکو ندی از سادات حضرت علی (ع) واز بصره امده اند. تیره های انهاتیره(ملاعوض) درمنطقه سرتایی. (شهریاری) در مله ابوالعباس. (ملازکی) درگنبد. ( کربلایی) در هپرو(شادمیری)  در لاسمان. تیقنی در تیقن.(صالحی) در میداوود بالا محمد کاظمی در میداوود تامرادی وپیرمرادی در (منگنان)و نوری. پتکی.(شیخها) در کلگه دم ابی در منگنان عبداله وعبدل درمنگنان-سادات میر سالاری در رود زرد و اب لشکر و دهد شتی ........

+

                                               ((  کمائی ))

شعار ( کمائی نه جمع با...... نه کم با ) ترجمه : کمائیها نه در یک جا جمع هستند ونه کم میباشند

بروایت پیشینیان انها از اولاد امیر لعلپا یا لاله پامیباشند که  از بزرگان ومومنان ( اتابکان فارس ) در دهدشت کهگیلویه وبویر احمد بوده که قبر او بر بالای تپه ای زیارتگاه اهلی میباشد

محل سکونت این طایفه به صورت ییلاق وقشلاق در دلی کما ومناطق ماما تین - تشکی - قلعه تا شار وشاردین است و بصورت پراکنده در کلییه مناطق نفت خیز وشهرهای بزرگ وحتی خارج از ایران میباشند

انشعابات این طایفه :( شیخ امیری -عالی شه - سرکهکی - تلخابی - فعلی در شیراز و دشمکی  در دلی کما ) است

  زبان آنها لری ورسومات آنها عینا" مثل رسومات دهدشت وکهگیلویه وبویر احمد است ودین آنان شیعه اثنا عشری میباشد

+

۱- اسطوره:

 کشته شدن علیمراد خان وهفت پسرش به دست هم در راه عشق حمیرا زیبا روی عرب که به اسار ت در آمده بود  وگذاشتن جنازه ی آنان بر بالای تپه ای مشرف به شهر ونصب هفت (کل) بر قبر انان  هفتکل بوجود آمد

   ( سند ونمایشنامه این اسطوره به نام هفتکل یا شهر هفت نشانه در آرشیو صدا وسیمای ایران از گذشته دور موجود است )

۲- معاصر :

حدود یک قرن واندی از درگیری (حاجی عوض ایل بیگی لرکی ) از اتراک قشقایی فارس با اعراب بدوی و مهاجم صحرای عربستان خوزستان  ( شیفه - نمره یک - نمره سه - خلف آباد - امیدیه - وقسمتی از   رامهرمز ) وکشتن هفت تن از  اعراب جهت عبرت.... این هفت جنازه بر تپه ای مشرف به شهر که هفت کل بر قبر آنان گذاشته شد  هتکل نامیده شد

 ( سند در بولتن شرکت نفت اسبق موجوداست)


 هفنکل درشمال شرقی اهوازاست و متشکل از طوایف ترک وبختیاری میباشد تا سال ۱۳۵۷ دارای ۵۰ حلقه چاه نفت بوده که ۱۵ حلقه ان بهره برداری می شده است .

سابقا  دارای ۵۴۵ خانه کارگری ۱۰۱ خانه کارمندی ۳ باشگاه فرهنگی ورزشی تفریحی ۲ سالن سینما کارگری وکارمندی ۲ استخر مجهز شنا ۲ دبیرستان و۱۳ دبستان بوده است .

متاسفانه اوایل ده پنجاه با تخلیه شرکت نفت از رونق واعتبار ان کاسته شد وامروز مشتمل بر تعدادی قلیل افراد بومی ترک ولر وبسیاری مهاجرین روستاهای اطراف میباشد

این منطقه استعداد یک بیمارستان بزرگ و یک داتشگاه برای خود ومناطق جانکی دارد

لازم به ذکر است که هفتکل یعنی شهر هفت نشانه که تاریخچه دیرینه دارد که بزودی در مورد تاریخچه ان توضیح داده خواهد شد

محقق باهنر


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: سه شنبه پنجم دی 1385 در ساعت: 19:0
|+|
بخت خوب
تاریخ بختیاری در روزگاران کهن از مهاجرت آریایی ها تا بعد از آن قسمتی از تاریخ این قوم است که بسیار مورد بی توجهی قرار گرفته و حتی تاریخ نگاران بختیاری بیش تر به قرون معاصر و مشروطه توجه کرده اند . در این وبلاگ سعی داریم که به موضوع تاریخ کهن تا امروز بپردازیم و در کنار آن به فرهنگ ، زبان ، جغرافیا و ... نیز توجه داشته باشیم تا شاید این قوم را آن طور که شایسته است به مردم جهان بشناسانیم .

ایل بختیاری

 

هفت لنگ

 

هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه تقسیم می شود

 

1-دورکی 2- دینارونی 3- بابادی 4-بختیاروند

 

دورکی 7طایفه است

 

1- زراسیوند  2- اسیوند 3- موری 4- قندعلی 5- بابااحمدی 6- عرب 7 – آسترکی

 

1-1-زراسیوند

 

شهنی – سزار – نورآباد

 

                                                                     سهی      

 

ایهاوند- کورکور

 

سزارو و نورآباد شعبی ندارد

 

ایهاوند

 

احمد خسروی –توشمال -  عمله جات – چقاخورنشین –ایها- الاسوند- سهو-میر-زنبور

کورکور

 

خدرسرخ – خدری- گرگه- باپیر- سیف الدین وند

 

1-2-اسیوند

 

بردین – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند

 

1-3- موری

 

بابایی- علی جان وند- بٌوری – بَوری

 

1-4- قندعلی

 

خلیل وند- ورناصری – صالح باوری

 

1-5- بابااحمدی

 

کشکی – سراج الدین – درویش آدینه

 

1-6- عرب

 

کنگرپر- اولاد علی بیگ

 

1-7- آستریکی

 

چاربری – گاییوند

 

دینارونی چهار طایفه دارد

 

1- اورک 2- طوایفی که در مال امیر هستند 3- بابادی4-بختیاروند

 

2-1- اورک

 

موزرمویی – خواجه – زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غریبی – جلالی – ممسنی – چهار بینی چه

 

2-2- طوایفی که در مال میر (سوسن) هستند

 

نوروزی – بویری- سرقلی – لجمیر اورک – گورویی- شیخ عالی وند- شالومال – امیری – کورکور- عالی محمودی – علی محمد خانی – عالی محمودی علی مردان خانی – بندونی – شالو

 

2-3- بابادی

 

عالی انور – عکاشه – راکی – کله – ململی -

 

عالی انور

نفی عبدالله – عالی ور- آرپنایی – میر قاید- رهزا

 

عکاشه

مراد- عالونی – چوی – شهرویی – کلامویی – کله سن – سله چین

راکی

 

کلاوند- قاسم وند- ارزویی وند- مد ملیل

 

کله

 

گله – پبدنی – احمد محمدی

 

ململی

 

سله چین – کوراوند- لیموچی – حلوایی – شهنی – نصیر – گمار

 

2-4- بختیاروند

 

بختیاروند- عالی جمال – جانکی سردسیر

 

بختیاروند

 

منجزی – علاءالدین وند- بلیوند- وه ناشی – استکی – سرو- لروزیی – مشهدی مرداسی

 

عالی جمالی

 

یردی- برام عالی

 

جانکی سردسیر

 

جلیلی – معموری – ریگی – بارزی – بروبرو- هلوسعد- شیاسی – سوتک – بوگر

 

 


نويسنده: بهرام باهنر مورخ: سه شنبه پنجم دی 1385 در ساعت: 18:47
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
بهترین کدهای جاوا & داریوش قالبساز & بهترین قالبها